|
|
|
|
|
براساس گزارش رسانه های خبری امروز چهار شنبه بیست وشش حمل هزار وسیصد وهشتاد وهشت، گروه از طرفداران و حا میان اقای شیخ اصف محسنی قند هاری به بهانه دفاع از قانون احوال شخصیه اهل تشیع به شاگردان و ساختمان مکتب معرفت حمله نموده و شیشه ها و پنجره های ان مرکز تعلیمی را شکستانده و شاگردان و دانش اموزان انجارا مورد فحش ونا سزا قرار داده اند.وبعد با دخالت نیرو های پلیس کابل واتش هوای انها یورشگران به مکتب پراکنده شدند.( از تحصن زنان تا حمله به معرفت ) ( تظاهرات 26 حمل در غرب کابل ) ( حمله بر مکتب، رسم طالبان است ) این اصل و خلاصه خبر بود. اما چرا این واقعه سیاه وتلخ در تاریخ به اصطلاح تشیع وشیعه که از منطق خرد و مکتب همیشه حمایت نموده است توسط به اصطلاح یک عالم دینی و مدعی دفاع از مذهب ثبت می گردد؟ این سوال اساسی ما و ملت هزاره است که باید پاسخ انرا خود بیابیم و روشن سازیم. به نظرما حمله وتهاجم به مکتب معرفت به دلایل ذیل انجام یافته است. * - مکتب معرفت به علاوه اینکه یکی از کا نونهای مهم اگاهی بخشی و دانش در کشور ما می باشد به عنوان مناره روشنایی وهم نماد از عزم و خرد مندی هزاره ها شنا خته می شود. * - مکتب معرفت نتنها یک مکتب کلاسیک بل یک اسایشگاه وپناه گاهی است برای فرزندان شهدای هزاره شهدای که اغلب به دست همسنگران شیخ اصف محسنی در دوره مقاومت هزاره ها در کابل به شهادت رسیده اند. * - از طرف دیگر اقای شیخ اصف محسنی تنها چهره بوده است که در جهت تضعیف و حدت هزاره ها و احیایی هویت وعزت انها سخت مبارزه نموده ودر این راه از بکار گیری هیچ توطه و ابزار نا مشروع سیاسی و نظامی دریغ نکرده است سخنرانیهای مستند رهبر شهید هزاره ها استاد مزاری شاهد زنده این ادعا می باشد. * -شیخ اصف محسنی و شبکه راسیستی وارتجاعی او با هر نماد و نشان که باعث وحدت، اگاهی و سر بلندی هزاره ها بوده دشمنی و کینه خصمانه دا شته است به همین دلیل او از دیر بازازجمله در پی بسته کردن ویا به اصطلاح خودش نابودی مکتب معرفت و دانشگاه کاتب هزاره بوده است، واز جمله چند ماه پیش از این او وچماقداران واوباشان مکتب سوزش بنای حمله به مکتب معرفت را داشتند که با دخالت و اختارهای اکید یکی از رهبران سیاسی ودینی هزاره ها موقتا دست از اقدام برداشتند، واینک به بهانه دفاع از دین مکتب یاد شده را مورد حمله قرار دادند. * - این واقعه گرچه برای فرزندان معصوم هزاره در دشت برچی خاطرات بمبارانهای دوره مقاومت را زنده نمود اما از جانب دیگر خوب شد حد اقل برای یک تعداد ساده اندیش که فریب پیشانه باد کرده شیخ را خورده اند روشن شد که شیخ اصف محسنی و شیخ ملا عمر اخوند همچنان که زاده و بزرگ شده یک شهر و فضا هستند از جهت اندیشه وعمل نیز همسو وبا هم مشترکات زیاد دارند واز ان جمله هزاره ستیزی و مکتب سوزی و ریاکاری انها می باشد. * - سوال دیگر ایا اگر این مکتب مر بوط به پشتونها و یا تاجیکها می بود باز هم محسنی لشکر اوباش وسنگ بدست خودرا بالای ان امر هجوم می داد؟ نه هرگیز چون به مذهب محسنی این هزاره است که مر تد و لا مذهب است نه ملا عمر و وسیاف وربانی وبه مذهب محسنی هزاره باید برای همیشه بیسواد و دور از دانش باشد تا زندگی او ودیگر شهوت اندیشان تکدی گر به مراد شان بچرخد!! * - ایا این عمل محسنی( حمله به مکتب معرفت) با شریعت اسلامی وروح تشیع ساز گاری دارد؟ نه هر گیز اسلام همان دین محترم است که معلمان و با سوادان اگر درمیدان جنگ هم اسیر می شدند احترام خاص خود را داشتند، بنأ عمل زیشت ونا پسند محسنی به همان پیمانه که وحشیانه است ضد دینی و ضد شیعی نیز می باشد. وحال سوالها را به گونه دیگر از خود مطرح نمایم: چرا محسنی جرأت می نماید در قلب اقتدار ومرکز اجتماع هزاره : دشت برچی اتش بدستان قندهاری خودرا بسیج نموده مکتب دانش اموزان هزاره را در پیش چشمان نا با ور مردم سنگباران ودرب وپنجره وشیشه های انرا بشکند؟ چه کسی و کسانی زمینه ساز این ما جرا است؟ باید صادقانه بگویم این ما هستیم که زمینه ساز بروز و حیات دوباره دجالان وریاکاران مرده و نا بود شده در جا معه خود شده ایم . درزمان وعصر مزاری چرا محسنی وایادی او نمی توانیست در دشت برچی و یا در منابر و مساجد هزاره ها گام گزارد؟. اما در این چند سال اخیر ما تعداد بنام روشنفکری و گروه بنام روحانی و عالم دینی و دسته ای به عنوانهای دیگر راه خود را از دیگری جدا کرده - به عزت و وارمان عزت اور مان مزاری بزرگ پشت نموده و هر کدام خوا سته های خود را در جمع غیر هزاره و غیر رهنمودهای بابه مان جستجو نمودیم و اینک می بینیم که همه بسراب رسیده ایم،باید هوشیار باشیم این اول کار است اگر شیخ اصف محسنی دست یابد حتی مدارس دینی هزاره چون مدینته العم ایته محقق کابلی و مدرسه دینی رسالت اقای صالحی ودیگر مراکز فرهنگی وتعلیمی هزاره را به خاگستر کینه تبدیل خواهد نمود.بهر حال پرا کندگی ما سبب شده است که به محسنی وسوسه شلاق زدن به ناموس و شخصیت هزاره ایجاد وقوت یابد. حقیقت اینست که ما تحمل وهمپذیری راکه ازاولین اموزه های جا ویدان پدر است از یاد برده ایم.ملت که به ارزشهای ملی وتوان همبستگی وایند مشترک خود پا می گزارد جز خفت دست اوردی نخواهد داشت.ما باید با همیاری وخرد مندی دست و پای محسنی و همه کسانی را که به دروغ وفریب شعار مذهب را سر می دهند از جا معه خود جمع نموده و تمامی مراکز دینی از جمله مدرسه خاتم الانبیا را که با سر مایه مردم اعمار گردیده است تحت مدریت واحد مرجعیت شیعه افغانستان حضرت ایته الله محقق قرار داده و از شمع وجود مرجعیت مان همه حتی انهای که شدیدا مذ هبی هم نیستند گرد امده و دفاع نمایم وشیخ حیله گر را با دست بسته از مرا کز دینی بیرون و به محکمه شیعی در بامیان تحت محا کمه در اوریم او باید به تمامی خیانتها و جنایتهای گزشته و فعلی خود جواب بگوید. مردم باید خود اورا دستگیر نموده و چون قاضی ارزگان شمالی شهر دایکندی در بامیان برده ومحکمه تاریخی را بر گزار نموده به جزایش براسنند. * - وحال وظیفه وتکلیف چیست؟ بگفته واموزه های رهبر شهید اینک پیش روی هزاره یک راه است وان وحدت ویکپارچگی انها می باشد و دیگر راه ها همه به سراب سرد و زهر الود ختم می گردد. ما باید با همیاری عملی و سیاسی خود توان هر مهاجم را پیشا پیش صلب نموده و فرصت فکر نمودن نا بودی هزاره را از موخ شان بیرون اوریم. والا هر روزی باید منتظر این حوادث تلخ باشیم. در پایان به همین مناسبت شنا سنا مه اقای محسنی را که از زبان و رهبر شهید روایت شده است در ذیل تقدیم می نمایم تا انها ی که با این چهره خوفناک و کینه توز نا اشنا هستند از نیات پلید او نسبت به سر نوشت هزاره با خبر گردد. شناس نامه اقای شیخ اصف محسنی به روایت رهبر شهید استاد مزاری:
استاد مزاری: شما از خائنين و از كساني كه در خيانت دست داشتند، هيچ وقت حمايت نكنيد . آقاي محسني در سخنراني هاي خود مكرراً مي گفت و اعلان مي كرد كه اگر روزي در افغانستان آتش بس شود، من در مكه رفته دوصد ركعت نماز مي خوانم و اگر روزي در بين شيعيان وحدت شود، من در مكه رفته هزار ركعت نماز مي خوانم. اين را در سخنرانيهاي خود شعار مي داد و مي گفت. مردمي هم كه مهاجر شده و در بيرون رفته بودند و فشار ديده بودند اين حرف را خوب استقبال مي كردند. امّا روزي كه ما به خاطر حفظ موجوديت تشيع و هزاره در افغانستان تصميم گرفتيم كه وحدت كنيم، آقاي محسني مي گفت كه اولين شرط ما در وحدت بي شرط بودن وحدت است؛ يعني كسي شرط قائل نشود. شش نفر از اعضاي شوراي مركزي اش در باميان آمد، وحدت را امضا كرد و برگشت. آقاي محسني كه تا حالا خلاف مبناي فكري اش شعار مي داد، فكر كرد كه تا حالا كه جنگ را تقويت مي كردم و اختلاف بود، من وحدت را شعار مي دادم، حالا كه اينها آمده وحدت كرده اند، ديگر چه بگويم؟ اين بود كه از بي شرط بودن وحدت گذشت؛ سه شرط ماند! اعضاي شوراي مركزي در باميان نشستند هر سه شرط را قبول كردند. اما وقتي خارج رفتيم، نُه شرط شد، دوازده شرط شد، آخرش به اين نتيجه رسيديم كه ايشان نمي آيد.حرف از اينجا شروع مي شود. بعد آقاي محسني مي رود پاكستان و به كساني كه موجوديت ما را در افغانستان نفي كرده بودند مي گويد كه اين حزبي كه در باميان تشكيل شده، حزب هزاره هاست و در آينده از شما حقوق مي خواهد! اينها مسائلي است كه شما بايد بدانيد و نسلهاي آينده هم بدانند. مردم ما بايد اين نكته را توجه كنند و بدانند كه براي چيست؟ استنباط من از اينجاست كه عمل مولوي خالص ـ بر خلاف شعارش ـ نژادي است، نه مذهبي. چرا كه محسني شيعه است، عالم شيعه هم هست. پس چطور مي شود كه مولوي خالص بگويد: آقاي محسني از ماست؟ بلي، آقاي محسني هزاره نيست و مولوي خالص هم با هزاره ها اختلاف داشته است، راست مي گويد. بعداً وقتيكه وحدت بوجود مي آيد، تبليغات به راه مي افتد كه اين وحدت را نجيب بوجود آورده. شما ديديد كه آلة دست اجانب قرار گرفته بودند، آنروز در مقابل پول، مصاحبه ها و سخنراني هاي زيادي كردند كه اين وحدت، وحدت دولت كابل است. آقاي محسني در اين رابطه، عليه قومندانان داخل افغانستان (كساني كه با دولت تماس گرفته اند) صحبت مي كند و آنها را محكوم به اعدام مي نمايد و مرتد مي گويد. در آنوقت تعدادي از قومندانان حركت اسلامي با دولت تماس داشتند و متأسفانه در اخير دوران جهاد، مثل دوران فعلي كه قومندان، خريدن و پول پخش كردن است، تعدادي آلوده شدند. ---------------------------------- استاد مزاری در جای دیگر می فر مایند: آقاي محسني در صحبت اخيري كه كرده است، باز روي بي معياري و بي قانوني و لجام گسيختگي كه فعلاً در افغانستان حاكم است ـ كه فتوا دادن يك چيز معمولي و رايج شده است ـ ما را لقب «محارب» و «متجاوز» داده و در بيانية خود گفته كه اينها مخالف سيدها هستند! شما اين حرفهاي او را شنيديد و خوب گوش داديد؛ ما اين حرف و اين قبيل تبليغات را به نفع جامعة افغانستان، به نفع جامعة تشيع نمي دانيم كه كسي به نام هزاره، سيد، قزلباش، بلوچ و تاجيك، چيزي را مطرح كند و نفاق اندازي نمايد و هر كس هم كه اين مسأله را دامن بزند من يقين دارم و اعلان مي كنم كه مزدور بيگانه است. اين موضع ما است. |
||