بمناسبت شانزدهمین سالروز قتل عام مردم افشار
چکیده: این نوشته و بررسی بمناسبت شانز دهمین سالیاد خاطرات شهدای فاجعه افشار پدید امده است. هدف مهم این نبشته پاسداشت از قربانیان بی گناه ان رخداد دهشتناک و سپس جستجوی انگیزه ها ، عوامل و را های جلو گیری از تکرار همچون رخداد های خونین در جا معه ما می باشد.
اما در بررسی رخداد های تاریخی بدون اینکه نام از عاملان ان هم ببریم ناخوداگاه با افکار و نیات مجموعه ها و عوامل حوادث تاریخی مثل رخداد خونین افشار روبرو می گردیم و از جانب بررسی هر حادثه ی بدون سخن گفتن از عوامل و انگیزه های انها از توان خارج است لذا در گام اول ما به تعقیب عوامل فاجعه و اهداف و انگیزهای سیاسی و فرهنگی انها می باشد.
به باور این قلم بیشترین حوادث و فجایع انسانی چون جنگها، قتل عامها و نسل کشیهای بشری خصوص در افغانستان ریشه در برتری خواهی و تفکرات نژاد پرستانه داشته است. در افغانستان درگیریها و خصومتهای سیاسی و اجتماعی تا انجا که ذهن و خاطره تاریخ به یاد دارد،نژادی و عظمت طلبیهای قومی بوده است.
نژاد پرستی و راسیسم هم ریشه در جهالت و دیانت ضد خدائی و ضد بشری دارد، در افغانستان زیاد بوده اند که ، با تفکر برتری خواهی و سیادت طللبی، خود و قوم خود را از نسل و خون بر تر و نجیب می دانند و دیگران را انسانهای پست می پندارند، این تفکر گر چه به ظاهر از جانب تبعیض گران نفی و انکار می گردد ولی واقعیت تاریخی، رفتار و کردار سیاسی و اجتماعی اقوام برتری خواه و فرهنگ حاکم در افغانستان و حوادث چون : فاجعه افشار، جنگهای عبدالرحمن علیه هزاره و قتل عام هزاره ها در مزار، بامیان و کابل و امروزه اعمال یکجانبه و تبار گرایانه بزرگان سیاست گر افغانستان همگی گواه بر مدعای ما است.
ایا در افشار هم رد پای از این تفکر وجود دارد؟ پاسخ متأسفانه بله می باشد،یعنی اینکه یک از عوامل اساسی فاجعه افشار مسله قومی و نژادی بوده است. در افشار هویت و حیثیت یک ملت بنام هزاره هدف قرار گرفته است. در این نوشته به رد یابی همین واقعیت پرداخته شده است به ان امید که، بدین وسیله ضمن بررسی یک رخداد تاریخی و ریشه های ان، تفکر زشت نژاد پرستی راسیستی قومی در افغانستان نیز نقد گردد.ما در این نوشته بنا داریم که، با یک رویکرد جدید واقعیات تلخ جامعه خود را بگونه روشن اما بدور از تشنج افرینی و تنفر پراکنی بررسی نمایم تا در پرتوی این مطالعه، زمینه ها و افکار پدید اورنده این فاجعه بیشتر روشن و شناسایی گردد.شاید بتوانیم از تکرار همچون فجایع ضد بشری را در جا معه خود جلو گیری نمائیم.
در افشار چه نیروها و کدام مردم و ارگانهای اشتراک داشته است؟
جای گفتن نیست که : در افشار نیروی اصلی و مهم از دولت اسلامی وقت ،یا جمعیت وشورای نظار و احزاب ایتلافی ان دولت که از معروفترین انها اتحاد اسلامی افغانستان قابل یاد اوری می باشد. نیروهای دواطلب و جنگجویان حرفه ی چون تروریستان عربی و مزدورانی که برای پول می جنگیده اند، و در میان این لشکریان مجهز که نقش چشم و چراغ و یا مین بردارن را بعهده داشته اند، باتأسف نیروهای شیعه و هم مذهب هزاره ها بوده اند،و این نیروها در شناسای و فروش استحکامات نقش اول را بازی کرده و بعد در کشتن و تعذیب مردم نیز پیشتاز همه بوده اند.
حال در باره دیگران بحث نمودن وقت گیر است و هرکدام دلیل خود را داشته، بعضی بسط نفوذ ، تعدادی مرض جنگجوئی را داشتند و به وحشت و دهشت افرینی عادت گرفته بودند اما، شعیان و هم مذهبان هزاره و انهائی که در تشکیلات و حزب مشترک شان حضور داشتند چرا به این جنایت دست یازیدند؟ جای سوال را دارد.
این مسله می طلبد که ما به طور گذرا اما اساسی روابط حاکم در جا معه هزاره و افکاری که قبلا در هدایت فکری و رهبری سیاسی شان سلطه داشته است ریشه یابی نمایم. برای ردیابی این مهم کار زیاد لازم است اما من می خواهم به گونه خیلی کوتاه بگویم که: تا اوایل دهه هفتاد شمسی در زندگی و حیات سیاسی و دینی هزاره از جنس خود شان رهبر،حزب و سازمانی که حامی منافع ملی و سیاسی انها باشد و جود نداشته است. و این مهم یک کمبود و نقص اساسی در زندگی نوین جامعه ما بود.بر عکس رهبری انها بیشتر بدست شیعیان غیر هزاره قرار داشت، و شبکه های غیر اعلام شده،اما با اهداف سود جویانه مالی و سیاسی از توان و سر مایه های اجتماعی هزاره به نفع منافع و برای ارضای خواست های شخصی شان استفاده می کرده است .و در مواردی که لازم می شد منافع انها را به اسانی با حاکمان ستم گر به معامله می نشستند.
این روال تا زمان پیروزی مقاومت ضد روسی و دوران پس از ان در میان هزاره ها ادامه داشت اما با پیش امدن تحولات جدید در جهان، منطقه و افغانستان، هزاره ها با اینکه از اموزش و تحصیلات عالی محروم نگهداشته می شدند ولی با احساس مسولیت در برابر سر نوشت و همت ملی خود زود تر از دیگران با پدیده های نوین فرهنگی و رخداد های سیاسی اشنا و از تحو لات و اهنگ جدید با اگاهی و نگاه باز استقبال نمودند،با این پیش امد فکری و سیاسی روند دیگر و افکار نو تری در میان هزاره ها مطرح و اغاز به رشد می نمود، و فرایند این تحول پذیری به توسعه سیاسی نسبتا مشهود در جا معه هزاره انجامید.
پیشا پیش باید یاد اور شوم که در طلایه کاروان بیدار گری و روشن سازی جامعه هزاره ها به علاوه تلاش جوانان با درد و با احساس ان مردم شخصیت اگاه،برجسته و استوار شهید مزاری نقش اساسی داشته است. بسیاری از مسایل که امروزه به عنوان یک جریان فر هنگی و فکری در امده است، با تدبیر و اندیشه روشنگرانه رهبر جدید و نوظهور هزاره ها ، بابه مزاری طرح و گسترش می یافته است،مزاری رهبری بود که با اهداف شفاف و متین به دفاع و حمایت از حقوق هزاره ها می پرداخت. اما او بیشترین همتش به مسایل چون خانه تکانی فکری، همیاری ملی و ایستادگی هزاره ها برای احقاق حقوق انها متمرکز و تکیه می نمود ، این امتیازات و خصلتهای سازنده مزاری بود که،از هر جهت در میان توده ها، روشنفکران، علمای دینی و بزرگان قومی و ملی هزاره بطور یکسان مورد قبول و احترام قرار می گرفت او را تبدیل به یک رهبر تاریخ ساز می ساخت.
سر اغاز دوره جدید:
در خزان ۱۳۷۰ و کنگره یکاولنگ و بامیان ، در حالیکه شهید مزاری خود در همایش های ملی و جلسات حضور نداشت، اما به خاطر اعتماد و اجماع همگانی بزرگان هزاره او به حیث اولین دبیر کل حزب وحدت انتخاب گردید. با به وجود امدن وحدت سیاسی هزاره ها در قالب حزب وحدت،و ظهور یک رهبری اگاه و استوار، سبب تحکیم پایگاه اجتماعی، بیداری ملی و خود باوری انها می شد.
مزاری کسی بود که: هم عالم اگاه دینی بود و هم یک چهره معروف به تدین و پرهیز گاری. او هم سیاست گر صادق و نترس بو د، و هم یک رهبر ملی و خوا هان احیای هویت کتمان شده هزاره ها. این مشخصات از مزاری رهبر قابل اعتماد ساخته بود که، مجموعه های گوناگون و متفاوت هزاره با گرایش های مختلف تمامی اروز های خفه شده شان را در سیما ، افکار و روش زندگی ساده و خاکی او متبلور دیده و فریاد های اورا پژواک صدا های خاموش شده میلیونها انسان زجر دیده هزاره می دانستند. لذا با علاقمندی و عشق حیرت اور و اعتماد بیش از تصور ، رهنمود های اورا در تمامی عرصه های زندگی دینی و سیاسی از جان و دل می پذیرفتند و اجرا می نمودند.
داکتر موسوی جامعه شناس و محقق امور سیاسی و اجتماعی جا معه هزاره در این خصوص می نوسند:( او نخستین رهبر سیاسی بود که به طرفداری از یک حزب سیاسی واحد شیعه و هزاره سخن گفت و این مسله را در سطح سازمان ملل متحد و جا معه بین المللی مطرح کرد. او در میان جا معه شیعه و هزاره محبوبیت فراوانی به دست اورد و به بابه موسوم شد.)
داکتر موسوی در ادامه می گوید:( بزرگترین دستا ورد مزاری گرد هم اوردن تمام سه ویژه گی رهبری قومی، مذهبی و سیاسی در شخص خود و در یک سازمان امروزی بود.)
یکپارچگی سیاسی هزاره ها به علاوه پی امد های سیاسی که در سطح ملی و جهانی داشت در مسایل داخلی هزاره ها که از مهمات استراتیژیک شهید مزاری به حساب می امد نیز تأثیر شگفت و خلاق داشت بدین معنی که، پس از روی کار امدن رهبر ی جدید در روابط داخلی هزاره ها، ابزار و معیار های بازی در روند اداره فکری،سیاسی و مذهبی جامعه هزاره نیز جا بجا گردیده و در حال تغییر بود.
رهبری مزاری از یک جانب و بیداری هوشمندانه هزاره ها و تکان درونی انها از سوی دیگر، منجر به روندی شد که، ارمان و شعار شور انگیز احیای هویت هزاره ها مطرح و با سخنان سحر انگیز مزاری ، با طروات و شادابی دل و جان هر هزاره را سبز و بارور می ساخت، و بدین وسیله اتکأ به نفس در اندرون هزاره از نو تولد می یافت و رشد می نمود و به بار می نشست. این وضعیت یعنی خود باوری و ارمان احیای هویت ملی هزاره که با اگاهی فکری انان همراه بود، بازار متولیان ظاهری امور دینی را حد اقل در میان جامعه هزاره کساد و خالی و کم خریدار می ساخت،طبیعی بود که قبول این وضعیت برای انهای که صد ها سال بدون کو چکترین زحمت اما توسط دست رنج هزاره ها صاحب بهترین خانه و زندگی می شدند مشکل می نمود. انها می دیدند که هزاره با سروری مزاری به حدی رسیده است که جز سخنان او را قبول نمی نماید و جز به او اقتدا نمی کردند .
مزاری واحیای هویت هزاره:
احیایی هویت و عزت هزاره ها ،احقاق حقوق ضایع شده انها و اشتراک موثر هزاره ها در اداره و دولت از اهداف تاریخی همه اگاهان، روشنفکران و درد مندان گذشته هزاره بود، اما به دلیل اینکه ان فریاد گران از داشتن موقعیتهای لازم برای رهبری و بسیج توده های سخت مذهبی و متدین هزاره محروم بودند در رسیدن به اهداف شان نمی رسیدند و با انوع تهمتها متهم و توسط خود هزاره ها در جامعه کوبیده و در ذهنیت مردم تخریب می گردیدند .اما رهبری جدید هزاره ها گوئی جو هره دیگری داشت و شخصیت با ابهتی بود که، هیچ کس از جادو گران و ریاکاران یارای مقابله با مزاری را نداشتند چون، مزاری همان گونه که گفته شد ، همه برجستگیهای مهم یک رهبری سیاسی ، اگاه ، مطلوب و قابل قبول را در خود جمع داشت.لذا بیرون نمودن مزاری از معرکه رهبری هزاره ها کار اسان نبود. بر عکس شهید مزاری با حمایت اگا هانه مردم به عنوان اولین اقدامات خود دست بر تری خوا هان را از رهبری هزارها کوتاه و خرافه گرایان را به اسانی خلع ید و صلاحیت نمود.
مزاری با اگاه بودن از درد و رنج هزاره ها و حقوق ضایع شده شهروندی و سیاسی انها با، درایت و خرد مندی خاص و در فرصت اندک توانست تغییرات اساسی در ساختار سیاسی داخلی، تفکرات، روابط اجتماعی و قرائت دینی هزاره ها ایجاد نماید. و در ادامه این تحولات ، هزاره ها با اگاهی و غرور از هویت ملی، حقوق شهر وندی و سیاسی شان سخن گفته و به دفاع از ان بر ایند.
جوالیهای که برای یک لقمه نان در شهر ها بار زور مندان حاکم را با پشت حمل می نمودند و برای اماده نمودن اخرت خوب به پشت دروازه های ریاکاران برتری خواه صف می کشیدند اما با، رهبری مزاری یکباره به مردم روشن، اگاه و تأثیر گذار در مسایل سیاسی کشور خود تبدیل گشته و بعد از ان دنیا و اخرت را با چشم و نگاه مزاری می دیدند و می شناختند. خلا صه اینکه، با طلو ع خورشید رهبری مزاری ،هزاره ها با اگاهی و هوشیاری خاص شان از افکار خرافی و نماد های ریاکاری و ذلت پذیری به زودی فاصله گرفته و بر قصه های خواب اور خط بطلان کشیدند و دروازه های دکاکین تحمیق گری، معا ملات غیر مشروع و ضد دینی و ضد بشری را کلا مهر و موم نمودند.
مزاری، اعتدال گرایی و دور نگری سیاسی:
مزاری با اینکه بر باور های خود سخت پایدار و راسخ بود اما در بیان مواضع خود و تبیین مسایل پیچیده اجتماعی و نازکیهای امور دینی، معتدلانه، حکیمانه و اگا هانه بر خورد می نمود،از جانب دیگر شخصیت پاک او نسبت در امور مسایل مالی دوری او از تجملات دنیایی، بی زاری او از چاپلوسان خانه ویرانگر، وقار و متانت شخصی اش از او یک رهبر نمونه پرجاذبه و مورد اعتماد ملی ساخته بود به گونه که، مردم هزاره در هر شرایط به او اعتماد و اتکا داشتند. اعتدال گرایی و دور نگری او نسبت به مسایل سیاسی و دینی، صداقت و صراحت او در گفتار و رفتار سبب می شد که شخصیت بارز او ،بیشتر از پیش مورد توجهه رهبران جهانی و هم نیروهای داخلی قرار بگیرد، او با اینکه مورد خشم و نفرت تعداد از نیروهای داخلی بود اما در مواقع حساس و موارد مذاکرات و گفتگو های سیاسی همگی به سخنان و مواقف او اعتماد داشتند، اورا نقطه و محور ثبات،اعتماد و صداقت می دانستند.
شهید مزاری با تلاش خستگی نا پذیر لحظه ی از پای نمی نشست،او با افریدن فرصتهای افتابی برای مردم خود اگا هانه گذشته ها را نقد و با تیز بینی و هشیاری اینده را به روشنی تبیین می نمود او همنفسی بود که از هزاره جوالی، مرد سرنوشت و عا مل تغییرات اساسی می ساخت، اهنگ بیدار کننده که شهید مزاری ایجاد نموده بود، شبهه یک رستا خیز بنیادی می ماند که روابط نا عادلانه اجتماعی و سیستمهای پوسیده گذشته و تفکرات برتری خواهانه زمان را با اگاهی ولی با قدرت منطقی خود به چالش می کشانید و نقد می نمود.
از جمله سروران گذشته روحی و دینی هزاره ها که با مزاری و سیاسی شدن مردم هزاره نا سازگاری داشتند احساس یک نوع باخت و حقارت نموده و پیش از انکه به تغییر دادن خود و اندیشه های خو بپردازند در پی جبران شکستهای اجتماعی و تحکیم جایگاه دینی و پر در امد گذشته شان بر امدند ، ولی در این گیرودار و عرصه جدید، کار برای سیطره دوباره بر هزاره ها مشکل گردیده بود انها در مجموع شخص شهید مزاری، بیداری عمومی، هماهنگی و یک پارچگی هزاره ها را مانع بر اورده شدن ارزو های شان می دانستند، لذا ارام ننشسته و با بر نامه های مشخصی دست به تلاش یازیدند و به جبهه و لشکری پیوستند که عظمت و هویت سیاسی هزاره ها را پذیرا نبوده و از هزاره رعیت کور و کر می خواستند و بس.
تجرید شدگان و اصرار بر زیاده طلبی:
ان دسته از رهبران دینی و فکری هزاره ها که دست مایه جز سر شکستگی و ذلت توده ها را در کارنامه خود نداشتند نمی خواستند و یا نمی توانیستند، اگاهی و بیداری مردم را تحمل نموده و به اراده و حقوق انها تن در دهند ، انها نمی خواستند و یا نمی توانستد بفهمند که دنیا در حرکت و تکامل است و جوامع انسانی از پیشتازان این روند و تغییرات می باشند، با تحولات سیاسی و فرهنگی که در جهان و به تبع ان در افغانستان پیش می امد، هزاره ها بیشتر از دیگر جوامع افغانی دیگر گون گردیده و با کاروان نوین همراه می شدند .در همچون یک موقعیتی، دو راه پیش روی رهبران گذشته دینی هزاره ها وجود داشت اول اینکه: خود را با شرایط پیش امده وفق می دادند و با قبول اراده مردم و رهبری مزاری به زندگی عادی شان در جامعه که قطعا به ان متعلق بود ادامه می دادند و یا اینکه بر سر حفظ وضعیت موجود پای فشاری و ایستادگی می نمودند، و لی دیدم که انها راه دوم را بر گزیدند راهی که، در نهایت به فاجعه و تباهی هزاره و بد نامی خود شان انجامید،در حدی که با رها توسط مردم هزاره در بیرون و داخل کشور بطور سمبولیک، مورد رجم و انزجار قرار گرفته و در نهایت توسط اعمال نا سنجیده خود از جامعه رانده شدند.
دولت وقت پنا گاهی می شود برای تجرید شدگان هزاره:
بر خلاف انچه که تصور می شد، دولت وقت با اعمال سیاست پیش پای بینانه، نفاق افکنانه، بجای هماهنگ شدن با بدنه جا معه هزاره ،به حمایت از دسته طرد شدگان یاد شده اقدام نمود، این بر خورد سبب اعتراضات وسیع هزاره ها نسبت به حکومت و دولت ان دوره زود گذر گردید،وضعیت لرزان حاکمیت ان زمان و توصیه های که می شد زمینه ی گردید برای جذب نیروهای یاد شده، دولت وقت بر خلاف اختلافات شدید مذهبی که با انها داشت ،طرد شدگان جا معه هزاره را با گرمی به اغوش گرفته و با هماهنگیهای وسیعتری به تجهیز و تسلیح انها پرداخت. و در مرا حل مختلف از این نیروها به عنوان ستون خاص سیاسی، مذهبی و نظامی علیه هزاره ها استفاده کردند، و اوج این همکاری و همیاری ها در فاجعه افشار به شکل بسیار وحشتناک و هولناکش چهر ه نمائی نمود و به وقوع پیوست.
در افشار هویت هزاره ها هدف قرار گرفت:
جنبش عدالت خواهی هزاره ها به رهبری شهید مزاری احیا ی هویت هزاره را می خواست، و اما طرف مقابل خصوص نیرو های یادشده شیعه هدف شان کوبیدن و نشانه گرفتن همین عزت بود انها،بیشتر از دیگران به، حمله و شکست دادن ابهت و هویت هزاره ها اصرار داشتند، در این جهت اسناد زیاد و غیر قابل انکار در دست است، از جمله شهید مزاری در سخنرانیهای خود از چند نفر معروف شنا خته شده از این اشخاص نام می برد.
بهر حال با انچه که تا هنوز گفته امد ما را به این باور می رساند که، بر خلاف انچه معروف شده است مسله افشار مشکل تاجیک و هزاره نه! و تنها یک مسله نظامی و گرفتن یک منطقه و بسط نفوذ به تنها نیز نبوده است، یعنی اینکه فاجعه افشار یک رخداد خالص نظامی نه بل یک تهاجم همه جا نبه سیاسی ، فرهنگی وحشت ناکی بود که برای محو هویت، عزت و تخریب تفکر و شخصیت نوین هزاره سامان یافته و اجرا شده است. ا گر هزاره می بود همان اطاعت از شاه و شاهزاده و دست بوسیدن ارباب، قطعا هیچ خانه هزاره ویران و هیچ جوان هزاره کشته نمی شد! فاجعه و قتل عام افشار بها و هزینه ی بود که هزاره ها برای اگا هی و ازادی خواهی شان پرداختند.
در افشار همه امده بودند:
پر داختن به چگونگی جنایات رخ داده شده در افشار زمان و مجال بیشتر از این را می طلبد و کار دقیق و مستند را نیاز دارد که صد البته تعدادی از محققان بی طرف و نویسندگان با انصاف مراحل از ان تراژیدی را روی کا غذ اورده و گوشه های از ان، بعضا نشر هم گردیده است ولی انچه که ما در این کو تاه در نظر داریم بیشتر مربوط به وضعیت خود ما می گردد، خواستم به مردم خود یاد اور شوم که افشار باید از زاویه دیگر نیز نگاه نمایم، به این معنی که افشار هم عبرت است و هم درس اموزنده برای ما و نباید از این اموزه غفلت بورزیم.
بهر حال برای ویران نمودن و اتش زدن افشار و کشتار دستجمعی مردم ان دیار همه امده بودند، نیروهای به اصطلاح دولتی، احزاب سیاسی،نیروهای بسیج شده از جانب شیعیان هم مذهب هزاره و تروریستها و جنگجویان حرفه ای و مزدوران ارتجاع و تریاک، در افشار صف کشیده بودند، همه متحد گشته بودند تا صدای حق خواهی و عدالت طلبی را بهر وسیله ی خا موش نمایند.
به همین خاطر گفتیم در افشار یک، درگیری دو حزب نبود، مبارزه ای بود میان برده زادگان زنجیر بر دست اما خوا هان ازادی، امنیت،صلح، رشد و اسایش.از یک طرف و اما از جانب دیگر، انحصار گران و برتری خو ا هان و دسته ی از طرد شدگان مردم ، که با استفاده ابزاری و تحریفی از دین، به بهانه های گوناگون، برای کشتن مردمی کمر بسته بودند که جز عدالت و برابری انسانها چیزی نمی خواستند!
انتخاب افشار برای اهداف مشخص:
چطور شد که در ان زمان مشخص جنگ علیه هزاره ها در افشار و علوم اجتماعی اغاز گردید؟ ایا مناطق یاد شده از نواحی ضعیف هزاره ها به حساب می امد؟
افشار و علوم اجتماعی منطقه فرماندهی و مرکز رهبری هزاره ها بود و از هر جهت و به خاطر وضعیت خاص زمان مورد حمایت هزاره ها قرار داشت،بنأ افشار و علوم اجتماعی به دلیل اهمیت خود مورد تجاوز و حمله قرار می گرفت،که افشار و علوم اجتماعی قلعه و باروی ایستادگی هزاره ها گشته و نقطه گردیده بود برای بنا و گسترش سرای ازادی و مناره شده بود برای رساندن پیام عدالت، و نماد گردیده بود از توان و عزم بالنده و همت بیدار شده یک ملت که قبل از ان با قساوت و جادو سر کوب و خفه گردیده بودند!
قلب پر تپش هزاره و جنبش عدالت خواهی ،شهید مزاری ، دران منطقه زندگی می نمودند ، افشار و پیرامون ان همانند کا نون پر خروش شده بود که عدالت خواهی با تمام توانش از انجا فریاد بر می داشت و نشر می گردید.بدین سان افشار همانگونه که نقطه امید برای رنج دیدگان و زنجیر به دستان کشور شده بود،خار چشم ارتجاع منطقه،انحصار گران داخلی و در کل تبعیض طلبان خرافی مسلک گردیده بود تبدیل می شد و این وضع همه ان طیف تکیه کرده بر شمشیر و فریب را رنج می داد و از بیداری و عزم عدالت خواها نه هزاره ها عصبا نی و سخت عقده مند گردیده بودند.
خلاصه اینکه در افشار جنایتی رقم خورده است که یک بخش ان نتیجه سالها ساده انگاریها و پندار های گذشته خود ما می باشد،یعنی ما به کسان اعتماد و باور داشتیم که انها ما را محارب ضد خدا و ضد دین می پنداشتند ما بکسانی احترام می کردیم که، بیداری و همیاری ملی،سروری هزاره و اسودگی و اسایش مار ا تحمل نکرده بلکه زندگی عزت مندانه ما را مثل خار در گلوی شان احساس می نمودند.
بهر حال ما با این چهره ها و تفکرات تنفر زا و تشنه بخون رو برو بودیم لذا نسبت به ما جنایتی را مر تکب شدند که تا ان روز نمونه ان، جز در جریان قتل عا مهای هزاره ها توسط عبد الرحمن خان دیده و خوانده نشده بود، در افشار صد ها نفر غیر نظامی از زنان و کودکان قتل عام و قصابی گردیده و زنان مورد تجاوز و بی حرمتی قرار گرفتند. داستان شرم اور هجوم و تجاوز در افشار گرچه در دنیای جدید می تواند برا ی مجریان و طراحان ان لکه ننگ و سند جرم و جنایت ضد بشری و محاکمه نظامی انها حساب گردیده و همه را ملزم به پاسخ دادن نماید.
اما در افغانستان کشوری که با خون و جنایت تعریف و تاسیس گردیده است جنایات افشار نه تنها با عث پرسان و سوال کسی نگردید که: اینک یک بخش عمده از طراحان و پیش قراولان ان صحنه تکان دهنده و جنایت شرم اور با، ردا و دستار دینی با لای منبر رفته برای باقی ماندگان ان فاجعه اصول دین و مراتب شریعت مداری را یاد می دهند!!
وبد تر از ان هم اکنون با ز هم به سخنان ریا کارانه عمر عاصها و ابن زیاد های ( صفین و کر بلا) و افرینندگان افشار گوش می دهیم ، ان دسته که افشار را با خدعه و نیرنگ به جهنم تبدیل نموده و ویرانی و سقوط افشار را راه برای عقده کشائی، انتقام گیری، معیشت و شکم پروری شان ساختند الان برای ترویج دین مدرسه دینی می سازند و یا با خد عه و فریب و برای تحمیق مردم و شستن روی سیاه و دستان خونینشان علم کربلا بر پا می نمایند. و ماهم بد نبالشان می رویم بیخبر از اینکه انها با زهم قصد دارند تا یوسف هزاره را در چاه کینه و عقده شان بیندازند!
ننگ اور تر انکه دستکهای حقیر و پس مانده های نفرت و تبعیض گری با استفاده از امکا نات مدرن به تقدیس و تبلیغ دستهای گمراه کننده و تحمیق گر، می پردازند و بدین گونه است که خط تحمیق و تحقیر مردم ما از تلویزیون بیات شروع و تا لندن و بی بی سی امتداد می یابد و همه با سرعت توطه به همدیگر وصل می شوند، جالب است بی بی سی همان رسانه که از نشر یک پیام انسانی و خیرییه سر باز می زند اما از جریان یک شیادی و تحمیق گری گزارش فوق العا ده نشر می نماید و خبرنگارش در باره علم که در کربلا افتاده است نوحه سرائی می نماید و نطاقش در استدیوی لوکس لندن از شاهکار افرینندگان معرکه علم سازی با ادا های اتشین سخن می گوید! ایا این بازیها تدبیر شده و سنجیده شده از لندن و اریانا نیست؟ از یاد ما نمی رود که اریانای بیات اخبار قتل وکشتار مردم بهسود و دایمیر داد را بدست کوچیها به بهانه های نا عا قلانه نشر نمی نمود اما چگونه است که در رابطه با علم سازی و خالی کردن جیب مردم هزاره به نشرات می پردازد!
یعنی اینکه ما پیروز میدان شده ایم دیروز در افشار خون تانرا چشیدیم و الان با رویشهای دیگری با قی زندگی تان را به بازی می گیریم. اری این داستان تلخ هزاره است که به ناله های یتیمان افشار و ارزگان گوش نمی دهند و این قصه نا خوشایند ما است که: یزید وشمر و ابن سعد و یا ابن زیاد کربلای خود مانرا خوب نشناخته و مجاور قبر های دستجمعی مان می سازیم!
بی خبر از اینکه هنوز هم همان نیرو های خرافه پرست و واپس گرا با بازیچه قرار دادن مقدسات دینی هزاره ها به کندن زیر پای هزاره مشغول هستند، انها هنوز هم نمی خواهند و نمی توانند، نشانه از بیداری، نماد از توانمندیهای: علمی، فکری، اجتماعی و فرهنگی هزاره ها را دیده و تحمل نمایند! انها انگونه که بار ها ثابت گردیده است از عالم دینی هزاره، سیاست پیشه و فرهنگی و هنرمند هزاره ، حتی مکتب و دانشگاه هزاره بی زار و متنفر هستند و برای حذف ما و نماد های فرهنگی و مذ هبی ما از هیچ تلاش نا مقدس دریغ نمی نمایند.
سخن اخر اینکه:خوب است در شانزدهمین سالیاد شهادت شهیدان بیگناه افشار بطور روشن بگویم که وضعیت فعلی و پراکندگی اجتماعی ما شایسته و برازنده یک زندگی خوب و مردم سر فراز چون ملت هزاره نیست، ما وظیفه داریم که به زندگی ، عمیقتر از گذشته و دقیق تر از حال نگاه نمائیم ما از نگاه اموزه های دینی نیز مکلف هستیم تا متو جه باشیم که از یک سوراخ دوبار گزیده نشویم .
نباید عا ملان فا جعه افشار در جا معه ما جای پا داشته باشند، چه رسد به اینکه رهبری فکری ما را بدست گیرند خون شهدای افشار و روح بزرگ مزاری ما را نخواهد بخشید که دست جنایت کاران و قاتلان فرزندان معصوم خود را ببوسیم و به انها اقتدا نمایم.
ما مردم مذ هبی و دینی هستیم و به ان افتخار هم می کنیم اما چهره های مقدس مأب و خرافه پرست هیچ ربطی به دین و مذهب ما ندارند بلکه انها همیشه از توهین و تحقیر دین و فروش ارزشهای مذهبی نان خورده اند. در هر زمانیکه دین و مذهب به مدافع و سر باز نیاز داشته است یک نفر جز هزاره در عرصه مدافعه حضور نداشته است پس در زمان امنیت و ارامی که فرصت برا ی بر نامه ریزی و سازندگی یک زندگی خوب می باشد چرا انهار ا شریک دسترخوان خود نمائیم. باید به خود ایم و اگا هانه وبا تدبیر بیشتربه وضعیت فعلی، تاریخ گزشته خود و از جمله به تاریخ خونین افشار و اینده مان بیندیشیم. تا قصه افشار بار دیگر بر ما تکرار نگردد.
اری افشار محکمه صحرایی و قتلگاه هزاره ها بود و باید درس عبرت باشد برای ما، و از طرف دیگر هم اکنون به راحتی و با ارایه اسناد زنده و گویا می توانیم ، افرینندگان و خاینین به افشار را نه در محکمه صحرائی بل در یک دادگاه کاملا عادلانه شیعی، به محکمه شان بکشانیم تا دلایل شان را یکبار دیگر برای باز ماندگان و فرزندان قتل عام افشار بیان نمایند. علمای بزگ شیعه و هزاره باید با صراحت اعلام نمایند که خیانت به ناموس و اقتدار شیعه چه حکم و جازی دارد؟
دیگر اینکه باید بدانیم ، هزاره هنوز هم مورد هدف توطه قرار دارد دستا ن در کار است تا هزاره را باز هم در سنگر و میدان دیگری قربانی نمایند، دستان نا پاک و قلبهای شرور که در افشار فا جعه افریدند در تلاش است تا هزاره ها را با به میدان کشاندن ،قربانی اهداف ضد منافع ما نمایند اهدافی که اصلا به زندگی، تاریخ و اینده هزاره ها مربوط نیست. و شرم اور از هم سکوت تلخ ما در برابر فاجعه و قتل عام افشار می باشد.در پایان سخن یک جرعه نور از ابشار زبان رهبر شهید بابه مزاری انجا که می فر مایند:
هر مردم، هر ملتی و هر تنظیم سیاسی باید روی مسأله خودش و مردمش فکر بکند- برای کسی دیگر فکر کردن غلط است. -سمنگان